+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:47  توسط سینا رضازاده
|
اشعار شهرام 
اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي
باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!
شهرام معصوميان

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:44  توسط سینا رضازاده
|
بهترین دوستت منم 
می دونی بهترین دوست تو کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کسی که اولین اشک تو را ببینه دومیش را پاک کنه سومیش را تبدیل به خنده کند

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:43  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:43  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:41  توسط سینا رضازاده
|
اي كه از درد دلم با خبري / قرص دل درد مرا كي مي خري؟

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:41  توسط سینا رضازاده
|
جمله عاشقانه 
نظامي ترين جمله عاشقانه: توي اردو گاه قلبتء منم يه اسير جنگيء تو منو شکنجه ميديءتوي اين قلعه ي سنگي

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:40  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:40  توسط سینا رضازاده
|
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:39  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:39  توسط سینا رضازاده
|
اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است. زندگي زيباست حتي اگر کور باشي ؟ خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي؟ اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي اگر مي دانستي دل ترک خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود هيچ گاه به من پشت نمي کردي اگر مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن.

+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:38  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:38  توسط سینا رضازاده
|
بي وفا ديگه دوستم نداري . . . خيلي خب ، قلادتو باز مي كنم بري
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:37  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:36  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:35  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:34  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:33  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:32  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:31  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:29  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:28  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:27  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 15:12  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 20:16  توسط سینا رضازاده
|
میدانم از هر آنچه خوانده ام ،
از هر آن سرگذشت و قصه که گوشم شنوده است
که عشق راستین را راه هموار هرگز نبوده است .
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
امیدم را مگیر از من خدایا خدایا خدایا
دل تنگ مرا مشکن خدایا خدایا خدایا
من دور از اشیانم سر به اسمانم بی نصیبو خسته
ماندم جدا ز یاران از بها توفان
از حریر دلم رفته رنگ هوس
روز و شب به که گویم در درون قفس
بس که دست قضا بسته پای مرا
روز و شب ز گلویم ناله خیزد و بس
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 20:14  توسط سینا رضازاده
|
سهم من از دوری تو چیزی به جزء دلتنگی به اندازه ی دریاها، نگاهی همچون شبهای بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرد نیست...

میدونی فرق لبخند تو با من چیه؟تو وقتی شادی میخندی ولی من وقتی تو شادی میخندم...

من دلم میخواد خانه ای داشته باشم پر دوست...بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم خانه ی دوستی ما اینجاست تا دیگر بار نپرسد سهراب ، خانه ی دوست کجاست
................................
+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 19:50  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 19:46  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 9:51  توسط سینا رضازاده
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 9:51  توسط سینا رضازاده
|
چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند
چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود
و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 9:46  توسط سینا رضازاده
|