تبليغاتX
 رویای شیرین من

 

قسم به تو ، قسم به اسماعیل تو،که در راه عشق قربانی شدن از همین جا شروع شد ، که عشق تو

بزرگترین عشق عالم است ...که عاشقانه های تو عاشقانه های من است، که امروز باید به پیشواز تولد

عشق رفت ...

سلام دوستان ، حالتون خوبه ؟ خداشکر ...

دیروز بله برون گل داوودی بود خیلی خوش گذشت ، عروس خانوم و آقا داماد مبارک باشه ... دیگه

خیالتون راحت شد ... انشاالله که خوشبخت بشید ... به امید خدا حتما میشید آخه کلی دعای خیر پشت

سرتونه  و بدرقه ی راهتون ... اینم یه شعر واسه خوده خودتون،آقایون دست خانوما رقص حالا برعکس

خانوم خانومایی والا... شاه دومادایی والا

عروس خانوم نازنین شاه دومادا رو خوب ببین

اونی که میخواستی همونه همه جوره مرد میدونه

شاه دومادایی شاه دوماد عروس چقد بهت میاد

اونی که میخواستی همینه عروس مشرق زمینه

گلای عشقو واسه تو هر چی توی دنیاس میچینه ...

لیلیلی لیلیلیلی لیلیلیلیلی لیـــــــــــــــــــــــــــلیــــــــــلیــــــــــــــــــی

راستی عزیزم جات خیلی خالی بود ای کاش توام بودی ... بهترینم با تمام وجودم دوست دارم بدون اگه تمام

دنیا رو بهم بدن حتی حاضر نیستم یه لحظه با تو عوضش کنم ...


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در شنبه یکم دی 1386 ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت


و او عشق را آفرید ...

خدایا هر چه دارم ازان توست و هر چه ندارم حکمت تو ... کمک کن تا داشته باشم آنچه ندارم اما میتوانم

داشته باشم ... خدایا تو رو به حرمت همون امامزاده ای که منو عشقم با هم رفتیم زیارتش کمک کن تا

عشقمون همیشگی باشه ... الهی همه ی عشقا واقعی باشه و همیشگی ...

 

تقدیم به عشقم که با دستای گرمش دستای سرد و خسته ی منو گرم میکنه ...

توی روزگاری که دل واسه شکستنه

قیمت طلای دل قد سنگ و آهنه

بین این همه غریبه یه نفر مثله تو میشه

آشنایی که تو قلبم میمونه واسه همیشه

تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه

با صبوری با منه دل خسته سازش میکنه

تو نباشی نمیخوام لحظه ای رو سر بکنم

نمیدونم بعد تو من چی رو باور بکنم

نمیتونم ، نمیتونم که تو رو رها کنم

بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم ...

                                                         دوست دارم ...

                                                

 

 

 


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 17:58 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به تمام عاشقان

 

برایت بهترین خواهم شد ... اگر لحظه ها فرصت  وعمرم مجال دهد  ...

به حرمت اشک عاشقان وشعر عارفان تا ابد با تو خواهم بود ... اگر خدا بخواهد

هر چند شاید روزی برسد که ثانیه های مانده از عمرم تمام شود و خاطره ای شوم در ذهنت اما بدان

باز هم با توام ...

عشق من هر روز واسه با تو بودن از خدا اجازه میگیرم و خدا خدا میکن که خودش کمکمون کنه !

حرفات رو باور میکنم اگر میگی تا آخر راه باهاتم منم میگم :

  اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت

 چشم به راه تو میمونم تا ابد تا روز آخر

اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه 

اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه

اگه نقش قصه ها شی بری و از من جدا شی

اگه جای تو به این دل همه دنیا رو ببخشن

میگذرم از هر چی دارم به تو و عشق تو سوگند

اگه ذنجیر به پاهام اگه قفل و اگه دستبند

میرسم هر جا که هستی به تو و عشق تو سوگند ...

اگه با یه قلب تب داربشم از عشق تو بیمار

یا وجود عاشقم رو ببرن تا چوبه دار

اگه زندگیم فدا شه یا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه

 نه فقط عاشقت هستم... سرسپرده ی تو هستم... تا ابد تا روز آخر

 


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط دختر صحرا در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 14:4 موضوع | لینک ثابت


 

سلام به دوستای عزیز و مهربون ...

به سلامتی من دانشجو شدم ... بله دانشجوی اقتصاد تو ولایت خودمون ... اخه من بچگی عاشق پول و

بوی پول بودم مخصوصا اسکناسای نوی عیدی ...یه جورایی  انگار قسمت بود من اقتصاد قبول شم !

  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

اینم یه شعر باحال فقط واسه تو که واسم عزیزترینی...

غریبه ای غریبه ای غریبه

عجب چشمای تو عاشق فریبه

نگام کن که دوست دارم نگاتو که میشناسم صداتو

من از عشق من از صبر ، تو با من آشنا شو

من از گل من از خاک تو از والای والا

دلم گرم دلم پاک ولی رسوای رسوا

شکستم گسستم به خاک و گل نشستم

سلامی کلامی بکش نازم که خستم

صدام کن صدام کن دلم تنهای تنهاست

نه خندون نه گریون که چشمام مثله دریاست

من از شعر من از شب تو با من هم صدا شو

غریبه ای غریبه ای غریبه

عجب چشمای تو عاشق فریبه !


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 10:33 موضوع | لینک ثابت


میشود که بشود !

 

به نام خدایی که اراده میکند پس میشود...

خدای مهربانم ، چقدر غمگین است امروز ... صبح بود که شنیدم ... کسی که تا دیروز بود هست یا نیست !

میگویم هست یا نیست چون انگار نیست و نیست انگار هست !

چشم های خسته و گریان مادرش ... وای خدایا چقدر سخت است ...

نگاه منتظر و نگران پدرش و دست های لرزان خواهرش و اشکی که میریزد و بغضی که در گلو میماند ...

سخت است پروردگارا...

شاید این آزمایشی است الهی ...

اما خدای من خودش ... در ناب ترین لحظات عمرش بود ... ۱۸ سالگی که سنی نیست ...شاید که نه حتما

هزاران آرزو در ذهنش داشت ...

وای بر من که چرا میگویم ...بود ...داشت ... شد... چقدر با فعل گذشته حرف میزنم ...

نـــــــــــــــــــــه ! حتما خوب میشود ...

خدای من میشود تنها اگر بخواهی آن رویا های شیرینش دوباره تاره شود ...

میشود چشمهای مادرش اشک شادی بریزد نه اشک فراق ... میشود نگاه پدرش بوی امید بدهد و دستهای

خواهرش آرام بگیرد ...

دوستان دیروز پسر ۱۸ ساله ی یکی از فامیلامون تصادف کرده و الانم تو کماس ، ازتون میخوام براش دعا

کنید تا بتونه آرزوهاشو باور کنه ...

                                              


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 13:5 موضوع | لینک ثابت


دلتنگ توام

 

دلتنگ توام، وقتی تو نیستی

دوستانی دارم،به گفتگویشان مینشینم لیکن چون تو نیستند،

چه عمیق است درک تو از من ، به ندرت کلامی بر لب میرانم که تو به واقع ناگفته ها را میدانی ،

چقدر دلم برایت تنگ میشود ...

می خواهم یقین بدانم که میدانی هر کجا باشم هر که را ببینم ، یا هر چه کنم ،

پیوندی چون تو نخواهم داشت ،

                                     هـــــــــــــــــــرگــــــــــــــــــز


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت


هیچ و پوچ

 

ای کاش می شد به اندازه ی تمام آسمان نوشت

می شد نوشت در دفتری که  صبح ابی ،غروب سرخ و شب سیاه است،

چقدر تفاوت، ابی رنگ آرامش ،سرخ هیجان وسیاه غم ... این است معنی زندگی ...

سلام به  گلای باغ زندگی

و من دوباره اومدم ... به سلامتی کنکور دادیم انتخاب رشته ام کردیم و دیگه منتظر نتیجه ایم خدا کنه قبول

شم چون اصلا دیگه  حال و حوصله ی خوندن رو ندارم ...

این سه نیم خطی ام که اول متن از خودم نوشتم که احتمالا از لحاظ ادبی پر غلطه واسه این بود که بگم ۱۹

ساله شدم و ۱۸ سال از زندگیم گذشت ...

امید وارم بقیشم خوب خوب خوب بگذره ...

التماس دعا و خدا نگه دار


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 0:44 موضوع | لینک ثابت


 

ســـــــلام  ...  خوبید کـه همگی   ...؟  خداروشکــــــــــر  ...

اومدم  تا خداحافظی کنم شاید تا سال دیگه ... آخه میدونید که من امسال کنکـــــــــور دارم دیگه ...

راستی منم دانشجو شدما البته نصفه نیمه آخه امسال آزمایشی بود ...

ای وای  داشت یادم میرفتا :مــاه میهــمانی خداونــد بر همــه ی مســــلمانان مبــارک بـــاد

من عاشقه ماه رمضانم سحراش افطاراش مهمونیاش از همه مهمتر سریالاش مخصوصا اگه تو تیریپ

اون دنیا باشه

خلاصه اگر بار گران بودیمو رفتیم اگر نامهربان بودیمو رفتیم              

میخوام یه تشکر از گلایی که اومدن وبلاگم بکنم پس با اجازه :

عزیزان دل آبجی : گل داوودی (خانوم دکتر ببین به حرفت گوش کردم ) / ثریا / فاطمه / مریم /مینا / 

ساره /سارایی / ستاره / سحر / پریسا / نوشین / بهناز /نسیـــــــــم/معصومــــــــــــــه جونم / متین /

شقایق / زهرا /  سمیرا / ندا /شیما /دختر صحرا/ نیلوفر (هم اسمه خودم خیلی گلی )/ آبجی بی اف

نفله کن/سحر/مرجان وبهاره/سایه/ و.........................................................................

آقا هادی(آقای مهندس درساتو خوب بخونیا *باشه*) /فرشید(اژدهای وحشی)/ امیرحسین/

پوریا/نیما/بهـــــــــــنام (داداش کوچولو) / علی/+/ رضا /=» علیرضا (هنوزم میخندی انشالله همیشه

بخندی) / محمود رضا/ سیاوش / امیر/ مسافرکویر/ رهگذر/ سامان/ ساسان/ پدرام /پسرایرونی/

عشق صورتی/مسافر/افشین/پاپ موزیک /شهریار /سعید /اکسیژن/حامد/تورج/حسین/ مصطفی/

یاشار/مرتضی/حمـــــــــــــــــــیـــــــد(پیام بازرگانی بود)/ نه جدی آقا حمید /سبحان و خلاصه شمایی که

اسم قشنگتو فراموش کردم مرسی که اومدید وبلاگم خلاصه تو ۱۸ سالگی فراموشی گرفتم مثله

اینکه !

                             یــــــادتــــون نــــــــــره بـــــــــرام دعـــــــا کنیـــــــــــــدا

 

  خداحافظ همین حالا و ....  تقدیم به مهربونا

 


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 18:1 موضوع | لینک ثابت


 


تولدم مبارک 

امروز  تولده منه ...یعنی از امروز میرم تو هجده سالگی هر چی فکر کردم امروز که روزه تولدمه چی

بنویسم که با بقیه ی نوشته هام فرق کنه به نتیجه نرسیدم آخه من که شاعر نیستم شعر بگم

تازه همون یه بارم  که گفتم ٬بگذریم...

در ضمن ولادت امام محمد باقر (ع) و همچنين اولين روز از ماه رجب كه همون شب آرزوها هم هست

تبريك عرض ميكم . خوشبختانه هر سال روز تولدم با يه مناسبت خوب يكي ميشه !

سال پيش با ولادت حضرت فاطمه سلام الله عليها و امسال با ولادت امام محمد باقر (ع) و همچنين

شب آرزو ها ... خدايا شكرت ...

بهتر دیدم از خودم بگم بیوگرافی و ... ( اگه دوست داشتید بخونید ! )

اسمم  نیلوفر هستش اینو همه میدونید٬ فعلا" دیپلم تجربی هستم ولی اگه خدا بخواد شاید خانم دکتر

شدم اگرم نشدم هیچ خیالی نیست ولی تلاشم رو میکنم ٬  ۵/۵/۱۳۶۸ یعنی تو یه روز گرم گرم وسط

تابستون به دنیا اومدم واسه همینم عاشقه بستنیم الانم جاتون خالی دارم آلبالوی یخ زده میخورم

بعدش دیگه چی بگم...آهان از درس شیمی هم خیلی خوشم میاد ولی عوضش از عربی متنفرم .

خوب دیگه بسه...خسته شدید ! نه

بهترین ها از نظر من

بهترین پناه : خدا

بهترین واژه: صداقت

بهترین کسی که با آدم صادقه : آینه

بهترین دوست : کسی كه بخواد تو همیشه بهترین باشی!

بهترین هدیه : لبخند همراه با یک شاخه گل سرخ و البته همراه با هديه اصلي

بهترین ساز : همسازی با بهترین دوست!

بهترین هدف : ماندگاری

بهترین مهره ی شطرنج : اسب

بهترین حیوان : شیر( به خاطره اینکه سلطانه و قدرتمند و شایدم چون مرداد ماهی ام! )

بهترین پرنده : مرغ عشق

بهترین رنگ  : صورتی

بهترین شاعر : فروغ فرخزاد و احمد شاملو

بهترین روز : روزی که همه ازم راضی باشن !

بهترین گل : یاس و گلی که خداداد به استرالیا زد. ياده قديما بخير علي دايي جوون بود !!! اي روزگار

بهترین فیلم : شکلات ( بخاطره  اسمش )

بهترین جا واسه مسافرت داخلی: کلاردشت تو فصل بهار

بهترین آرزو : عاقبت بخیری

بهترين تك بيت: هر گلي علت و عيبي دارد                     گل بي علت و بي عيب خداست .

بهترين خواننده ي ايروني: صادقي و شهاب بخارايي و ...

بهترين خواننده: گوگوش و داريوش و شهريار

بهترين سرگرمي :كتاب... و اينترنت البته استفاده ي درست و صحيح و كم تا اعتياد نياره .

بهترين فصل : بهار

بهترين غذا : قيمه و لازانيا چون فقط اينارو خوب بلدم درست كنم!

بدترین خصوصیات من

من يه خصوصياتي دارم كه به نظر خودم يكمي اشكال داره ! خلاصه فعلا اينا بدتريناشه!

اول اینکه شدیدا" به اطرافیانم وابسته ام٬ دوم اینکه شدیدا" از گربه میترسم آره میترسم الکی نمیگم که

چندشم میشه واقعا" میترسم یه بار یه گربه ی سیاه خیس با چشای سبز دیدم غش کردم داشتم 

میمردم . آخه نميدونيد كه زل زده بود تو چشمام هي ميو ميو ميكرد دندوناي تيزشو نشون ميداد!

خیلی  استرس دارم بخصوص واسه کنکور البته اینو بیشتریا دارن ! 

خب دیگه اینم از من ...

 نميدونم چرا همش پنج، مخصوصا" امسال كه ديگه فقط هشت كه پنج نيست، 5/5/85

بامزس نه ، تازه پنج شنبه ام كه هست ، بعدشم تازه ساعت هفت و پنج دقيقه ي بعدازظهرم

به دنيا اومدم.

خب ديگه من برم به مامانم كمك كنم ، آخه امروز مهمون داشته بيديم ديگه ، برم سالاد درست كنم

و به مامانم كمك كنم ميوه ها رو  بشوريم و ... چون الان ماماني صدام كردن منم گفتم تا 10 دقيقه ي

ديگه ميام ...!!!!!

يعني هديه هام چي ميتونه باشه ...؟؟؟؟؟

بعدش ديگه به همه ي مرداد ماهيا كه تولدشون نزديكه تبريك عرض ميكنم انشالله 2006ساله شيد!

راستي من الان دارم واسه كنكور ميخونم همه درسارم رو هم ميرم كلاس و تازه پيشم حضوري ميرم

واسه همين تا الانو ديديد كه كم ميومدم حالا ازين به بعدش رو هم ببينيد . ديگه اگر باره گران بوديم

خيلي كم ميايم اگر نا مهربان بوديم ............       >>واسم دعا كنيد<<

از همه ی دوستانی که محبت کردن و به جشن تولده وبلاگی بدون کیک و پذیرایی من اومدن تشکر

ميكنم ... انشالله عروسيتون ...

دوست داره همه ی شما دوستای گلم : نیلوفر

صورتی جیغ باشید : یعنی شاد باشید !


 

نوشته شده توسط دختر صحرا در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 11:17 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting